سخنانی که دکتر سروش در جمع دانشجویان دانشگاه سوربن پاریس ایراد نمود میتواند مقدمهی برای پیشبرد راه دموکراسی در ایران باشد. زمانی که در یکی از سخنرانیهای خود دکتر سروش در دانشگاه لندن گفت که هنوز برای اصلاحات دموکراتیک باید به روشنفکری دینی یا اصلاحات مذهبی تکیه نمود، حرف او را جدی نگرفتم، زیرا اعتقاد داشتم که دوم خرداد انتهای اصلاحات سیاسی بود که میشد از طریق اصلاحات دینی و روشنفکری دینی به دست آوریم. پس از تجربهی اصلاحات دوم خرداد و شکست آن روشنفکری دینی از موضوعیت افتاد. اما با نشستن فردی مانند احمدی نژاد بر سریر ریاست جمهوری ایران با شعارهای اصولگرایانه و مذهبی بر ما ثابت شد که هنوز گفتمان روشنفکری دینی را نمیتوان در جامعهی ایران بلاموضوع دانست (اگر چه برای بسیاری از نسلهای جوان و روشنفکر اینگونه است). مبحثی که سروش با نقد تفکر تشیع و مهدویت گشود میتواند سرنوشت مردمسالاری دینی را به نیکی روشن سازد و جایگاه تفکر شیعی و به طور کل دینی را در عرصهی سیاسی کشور بیشتر روشن سازد. پاسخ مشبع سروش به بهمنپور در این زمینه قابل تأمل است:
متن پاسخ به آقای بهمنپور - دوّم
بنام خدا
بـه کجـاي اين شب آويزم قبـاي ژنـدهام را آفتـابي، اختـري، ماهي نميپرسد نشانم؟
از نگاه شور ديوان تلخماي شيرين وزين پس جان خود را در پناه چشمهايت مينشانم
برادر مشفق جناب آقاي بهمنپور
بيانات ناصحانه شما را ارج مينهم و باز از سردرمانگري و روشنگري و پرسشگري نکتههاي ذيل را بر سخنان پيشين خود ميافزايم:
يکم. سخنان شما در خصوص پيشوايان مکّرم شيعه، و مراتب قرب معنوي و درجات ولايت باطني آنان و اخبار و مأثورات مربوط به آن (که البته نظائرآنها در همه اديان و در باب همة پيشوايان به وفور يافت ميشود و از همه غليظتر و شديدتر در زيارت جامعه کبيره که مرامنامه تشيّع غالي است) علاوه بر آنکه تکرار مدّعا بود، پيوندي با پرسش بنيادين اين مباحثه قلمي نداشت. آن پرسش بنيادين اين بود که: چگونه ميشود که پس از پيامبر خاتم کساني درآيند و به اتکاء وحي و شهود سخناني بگويند که نشاني از آنها در قرآن و سنّت نبوي نباشد و در عين حال تعليم و تشريع و ايجاب و تحريمشان در رتبه وحي نبوي بنشيند و عصمت و حجّيت سخنان پيامبر را پيدا کند و باز هم در خاتميت خللي نيفتد؟ پس خاتمّيت چه چيزي را نفي و منع ميکند و به حکم خاتميّت، وجود و وقوع چه امري ناممکن ميشود؟ و چنان خاتميّت رقيقي که همه شؤون نبوت را براي ديگران ميسور و ممکن ميسازد، بود و نبودش چه تفاوتي دارد؟
شارح و مبين خواندن پيشوايان شيعه هم گرهي از اين کار فرو بسته نميگشايد چرا که کثيري از سخنان آن پيشوايان احکامي جديد و بيسابقه است و در آنها ارجاعي به قرآن يا سنّت نبوي نرفته و نرفتني است و نشاني از تعليق و تبيين در آنها ديده نشده و ديده ناشدني است، مگر اينکه در معناي "شرح و تبيين" چنان توسعه و تصرّفي بعمل آوريم که عاقبت سر از وحي و نبوت درآورد و کار پيشوايان، نه شرح شريعت، بل تداوم نبوّت گردد. اين همان راهي است که شيعيان غالي رفتهاند و امامتي ناسازگار با خاتميت بنا کردهاند.
ادامهی مطلب «سروش و اصللاحات سیاسی-مذهبی»