رئیس جمهور منتخب (...) در پاسخ به خبرنگار ژاپنی که پرسیده بود آینده روابط ایران و ژاپن را چگونه ارزیابی میکنید، فرمودند: «ما با ژاپن داراي مشتركات فرهنگي و آداب و رسوم مشترك هستيم.» ما تا به حال گمان میکردیم تنها با کشورهای همسایه مشترکات فرهنگی داریم، اما حال میبینیم که نه خیر، امسال به مدد انتخاب رئیس جمهوری انقلابی و اهل اسلام، کشوری در منتها الیه جهان به دامن اسلام بازگردانده شده. منتظر خبرهای دیگر درباره بازگشت دیگر ملتها به دامن اسلام و حکومت اسلامی باشیم. گویا نخست وزیر ژاپن نیز به لقب شیخ الاسلامی مشرف گشته است. امسال عام الوفود است!
به مناسبت مرگ نابه هنگام و غیر منتظره مرحوم مغفور مردمسالاری (دینی و غیر دینی)، تا اطلاع ثانوی عزای عمومی اعلام میگردد. به همین مناسبت مجلس ترحیمی در سراسر ایران برگزار میگردد. از تمامی ایران دوستان تقاضا میشود جهت شادی روح این مرحوم در این مجلس حضور به هم رسانند. ضمناً مجلس زنانه نیز با توجه به تفکیک جنسیتی، در کشور همسایه افغانستان برگزار میگردد!
هنوز رأی گیری برای انتخاب رئیس جمهور در ایران به پایان نرسیده است، و نمیتوان به ضرس قاطع گفت کدام یک پیروز انتخابات خواهند بود. اما در این مرحله از انتخابات پدیده سیاسی منحصر به فردی بروز نموده که رأی افراد به هر کدام از کاندیداها، نه به خاطر طرفداری از آن کاندیدای خاص است، بلکه از بیم رئیس جمهور شدن رقیب او است. و جالب آنکه هر کدام از این دو رقیب، یعنی هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد در بطن این نظام قرار دارند و هر کدام نماینده جنبهای از این نظام ایدئولوژیک به حساب میآیند. بنابراین، به عقیده من رأی به هر یک از این دو رقیب تنها «نه»ای است به بخشی از این نظام، و رأی هر دو نفر آنها برابر است با رأی منفی به کلّ نظامی که این دو بخشی از آن به حساب میآیند. آنان که بیشتر دغذغه هنر و فرهنگ و آزادی دارند برای دفاع از آن مفاهیمی که تا به امروز مورد غفلت بودهاند به هاشمی رأی میدهند تا دشمن سر سختتر این آرمانها، احمدی نژاد را شکست دهند؛ و آنان که دغدغه معیشت و اقتصاد دارند و به فساد مالی و رانت خواری مزمن این نظام معترضاند، به احمدینژاد رأی میدهند تا نکند این سنت سیّئه، قدرتمندتر از گذشته ادامه یابد. در نتیجه رأی مردم در این دوره بیشتر از آنکه جنبه اثباتی داشته باشد دارای جنبه نفی است. با توجه به شرایط حاضر که هر یک از رقبا و طرفدارانشان دیگری را به عدول از جاده انصاف و عدالت و خرد متهم مینمایند و به نحوی روند انتخابات را قابل مناقشه میشمارند، بعید است که این فضای دو قطبی میان خودیترین نیروهای نظام در آیندهای نزدیک از میان برود.
ما میتوانیم!
فکر میکنید چه کسی جرأت میکند عمامه یکی از قدرتمندترین روحانیان ایران را از سرش بردارد؟ البته که طرفداران احمدی نژاد به پشتیبانی ولایت امر میتوانند! چرا که ما میتوانیم!
این نامه را یک بسیجی قمی به پیک نت فرستاده و در آن شرح چگونگی تقلب را در انتخابات بیان کرده است. اگر چه در اصل ماجرا هیچ شکی وجود ندارد، اما از زبان کسی که خود نیز همراه متقلبان بوده است جالبتر است (هر چند دیگر مهم نیست که چطور احمدی نژاد به دور دوم رفت!)
میدانم شما هم مثل من مبهوتید، و کمی برایتان سخت است باور کنید کسی را که به هیچ نمیانگاشتید و ریاست جمهوری او را تنها یک شَبَه میدانستید شانس ریاستش بیش از دیگران باشد. اگر چه من نیز همچون بسیاری نه اعتقادی به قانون اساسی جمهوری اسلامی داشتم، و نه از نتیجه اصلاحات راضی بودم، اما از بیم گرفتار شدن به چنگ هیولاهایی نظیر احمدی نژاد خود را قانع کردم که بروم و به معین رأی بدهم (هر چند به موفقیتش امید چندانی نداشتم). حال از همان که میترسیدیم به سرمان آمد. تصورش را بکنید، اگر در دور دوم احمدی نژاد بر رفسنجانی پیروز شود و بعد هم بشود رئیس جمهور ایران، آیا هیچ جرأت و رغبتی خواهید داشت که در یک کشور غربی بگویید ایرانیاید؟ نمی گویم که معین ظاهری دلچسب داشت، اما افکارش مایه خجالت نبود، اما این بوی رجایی نه ظاهر دارد و نه باطن. و این قرار است هر روز در مجامع بین المللی نام ایران و ایرانی را یدک بکشد و این بوی نامطبوع رجایی و ولایی را در همه جا پراکنده سازد. واقعاً مایه شرمساری است.
اما این انتخابات از جهات دیگر، واقعیاتی را از نظام جمهوری اسلامی و فرهنگ سیاسی مردم ایران نیز به نمایش گذاشت. از یک طرف احمدی نژاد کسی است که نماد اصلاح نشده حقیقت نظام جمهوری اسلامی است. وی دقیقاً به همان نظامی معتقد است که تا به امروز بوده است و همیشه از آن دفاع کرده است (جدا از شعارهای توخالی اقتصادی). بنابراین احمدی نژاد نماینده چهره واقعی نظام است، به همین دلیل است که وی نمیتواند کراهتهای آن را دریابد، زیرا آینه خود اوست. از طرفی دیگر، این انتخابات نشان داد که هنوز دموکراسی ضرورت اولیه مردم ایران نیست. یا اگر هم هست، درک درستی از آن ندارند و راه رسیدن به آن را به درستی نیاموختهاند. نمیدانم! آیا هنوز باید گفت سزاوار همانیم که گرفتار آنیم؟
اکبر گنجی گفته بود که با افراد با نفوذی برای آزادیاش مذاکره کرده بود، بنابراین معلوم نیست چرا پس از یک هفته دادستان تهران اعلام نمود که مرخصی گنجی به اتمام رسیده و بلافاصله حکم حلب وی را نیز صادر نمود. البته زمزمههایی شنیده میشد مبنی بر اینکه گنجی را آزاد نمودند تا با طرح انتقادات پیشین خود به تخریب چهره هاشمی بپردازد، اما حال که گنجی مطابق نقشه پیش نرفت گویا تصمیم دارند کار را برای او سختتر بگیرند. از یک طرف خانواده گنجی اعلام میکنند که گنجی احتمالاً بازداشت شده، از طرف دیگر مرتضوی میگوید گنجی متواری است. البته باید به گنجی حق داد اگر مانند دیگران بگریزد و به زندان بازنگردد، اما کمی بعید به نظر میرسد. شاید این هم بازی دیگری است که عالیجنابان رنگ وارنگ برای گنجی درآوردهاند. او را برای یک هفته آزاد کردند تا اعتصاب غذای خود را بشکند و مقداری از سروصداها بخوابد. حال او را به بهانهای میربایند و در عین حال سناریو را این گونه طراحی می کنند که بگویند او متواری است. اکنون اگر هم بلایی سرش آمد دیگر زندانبانان و عالیجنابان مسؤول جان او نیستند.