در این روزها بسیار می شنویم که حتی سنتی ترین لایه های جامعه ایران از برخی سنت های عزاداری محرم انتقاد می کنند. با آنکه در باره پیام عاشورا بسیار شنیده ام، اما هنوز نتوانسته ام درباره این مسأله به چیزی فراتر از یک واقعه تراژیک تاریخی که تنها به دلیل یک بحران سیاسی در قلمرو سرزمین های اسلامی بروز نمود قانع شوم. البته اهمیت آن را در تاریخ شیعه و شکل دهی هویت و در نتیجه گسترش تشیع نمی توان انکار نمود. اگر چه مولانا خود شیعه نبود، اما در عین حال در انتقاد خود از شیعیان حلب از تکریم حسین بن علی به عنوان "خسرو دین" نیز خود داری نمی کند. بازخوانی گزارش مولانا از عزاداری شیعیان حلب بسیار روشنایی بخش و در عین حال لطیف است.
تعزیت داشتن شیعهی اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازهی انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن کی این غریو چه تعزیه است
روز عاشورا همه اهل حلب **باب انطاکیه اندر تا به شب
گرد آید مرد و زن جمعی عظیم **ماتم آن خاندان دارد مقیم
ناله و نوحه کنند اندر بکا **شیعه عاشورا برای کربلا
بشمرند آن ظلمها و امتحان **کز یزید و شمر دید آن خاندان
نعرههاشان میرود در ویل و وشت **پر همیگردد همه صحرا و دشت
یک غریبی شاعری از ره رسید **روز عاشورا و آن افغان شنید
شهر را بگذاشت و آن سو رای کرد **قصدِ جست و جوی آن هیهای کرد
پرس پرسان میشد اندر افتقاد **چیست این غم؟ بر که این ماتم فتاد؟
این رئیس زفت باشد که بمرد **این چنین مجمع نباشد کار خرد
نام او و القاب او شرحم دهید **که غریبم من شما اهل دهید
چیست نام و پیشه و اوصاف او **تا بگویم مرثیه ز الطاف او
مرثیه سازم که مرد شاعرم **تا ازینجا برگ و لالنگی برم
آن یکی گفتش که هی دیوانهای **تو نهای شیعه عدو خانهای
روز عاشوار نمیدانی که هست **ماتم جانی که از قرنی بهست
پیش مؤمن کی بود این غصه خوار **قدر عشق گوش عشق گوشوار
پیش مؤمن ماتم آن پاکروح **شهرهتر باشد ز صد طوفان نوح
گفت آری لیک کو دور یزید؟ **کی بدست این غم؟ چه دیر اینجا رسید
چشم کوران آن خسارت را بدید **گوش کران آن حکایت را شنید
خفته بودستید تا اکنون شما **که کنون جامه دریدید از عزا
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان **زانک بد مرگیست این خواب گران
روح سلطانی ز زندانی بجست **جامه چه درانیم و چون خاییم دست
چونک ایشان خسرو دین بودهاند **وقت شادی شد چو بشکستند بند
سوی شادروان دولت تاختند **کنده و زنجیر را انداختند
روز ملکست و گش و شاهنشهی **گر تو یک ذره ازیشان آگهی
ور نهای آگه برو بر خود گری **زانک در انکار نقل و محشری
بر دل و دین خرابت نوحه کن **که نمیبیند جز این خاک کهن
ور همیبیند چرا نبود دلیر **پشتدار و جانسپار و چشمسیر
در رخت کو از می دین فرخی؟ **گر بدیدی بحر، کو کفّ سخی؟
آنک جو دید، آب را نکند دریغ **خاصه آن کو دید آن دریا و میغ
در میان مردمان مختلف با فرهنگهای متفاوت، آداب مخصوصی برای احوال پرسی وجود دارد. نفس این عمل در واقع آغاز و گشایش روابط فردی است و نماد وابستگی عاطفی انسانها نسبت به یکدیگر است. ماهیت و نوع پرسشهایی که در این احوال پرسی ها طرح می شود دارای بار فرهنگی فراوانی است که می توان در آن به نکات بسیاری از فرهنگ عامه هر سرزمین پی برد. امروزه فرهنگ احوال پرسی تغیرات فراوانی یافته است و روز به روز خلاصه تر می شود.
در فرهنگ جنوب خراسان، احوال پرسی دارای آداب و رسوم خاصی است که گاهی از فرط طولانی بودن به کوئیز یا مسابقه بیست سؤالی می ماند. مخصوصاً در گذشته های نه چندان دور. حتی تفاوتهایی میان پرسش های مردان و زنان نیز موجود است. به عنوان مثال در هر احوال پرسی به طور حتم باید از حال پدر، مادر، خواهر، برادر و اگر بالغ بود فرزندان سؤال می شد. علاوه بر آن، معمولاً در هر خانواده یا فامیلی فردی وجود داشت که دور از اقوام و خویشان در غربت می زیست. بنابراین هر گاه پرسیده شود " tarikay duriyo daray" (یعنی آیا دلتان برای کسان دور از شما تنگ شده است)، باید پاسخ داده می شد "khoda negahdarino bu". یا "rushnayee shoma kam neshu". اگر با شخصی از فامیلی دورتر و یا منطقه ای دیگر روبرو می شدند، علاوه بر پرسیدن احوال اهل خانه، احوال قوم و خویش یا به اصطلاح "ابرات" (abarat) را نیز می پرسیدند. اگر در مجلس عروسی یا جشنی حضور داشتند گفته می شد "hamisheh be shadi morad"، که پاسخ بود "ba dusto". و اگر در عزایی حاضر بودند می گفتند "khater mokonay be ayyomo" (یعنی یاد مرحوم می کنید)، و پاسخ این بود که "ta zendeh bashem". و بسیاری جزئیات دیگر که من بلد نیستم.
یادم می آید زمانی که نوجوانی بیش نبودم و به پیچ و خم این احوال پرسی های طولانی و پیچیده آشنا نبودم، هر گاه کسی با من از این نوع احوال پرسی ها می کرد تنها سری تکان می دادم و یا کلماتی مانند "قربان شما" را تکرار می کردم. بیچاره غیر ایرانیانی که برای اولین بار می خواهند فرهنگ احوال پرسی و تعارفات دنباله دار ایرانی را یاد بگیرند! Bloody Hell!
همزمان با آغاز بیداری ایرانیان در دوره مشروطه، روحانیت شیعه نیز خود را با موج جدید مدرنیته به صورت نیم بند همراه ساخت و وارد عرصه عمومی سیاست ایران گردید. به دلیل قرار داشتن دو مرکز مهم علمی شیعه در عتبات که خارج از قلمرو قاجار و در خاک عثمانی آن زما ن قرار داشت، عالمان دینی شیعه زودتر از بسیاری از ایرانیان با مفاهیم دنیای مدرن آشنا شدند و توانستند نیرویی اثرگذار در جنبش مشروطه خواهی باشند. اما این به این معنی نیست که این قوم تصور روشنی از مشروطه داشتند و اگر دم از مشروطه خواهی می زدند واقعاً می دانستند مشروطه چه متاعی است. آیت الله محمد طباطبایی که در واقع آغازگر حرکت مردمی مشروطه بود، ابتدا با درخواست تأسیس عدالتخانه به پا خواست و مردم را برانگیخت و هیچ سخنی از مشروطه به میان نیاورد. حتی در نامه ای به مظفرالدین شاه از مشروطه خوهان اعلام برائت نمود و وفاداری خود را به شاه و سلطنت اعلام کرد. اما موجی که او شروع کرده بود دیگر در کنترل او نبود. اگر چه برخی گفته اند که طباطبایی از همان آغاز که از عراق پا به ایران نهاد با انگیزه مشروطه خواهی به کشورش بازگشت. اما گمان نمی کنم مشروطه خواهی او چیزی بیشتر از تأسیس عدالتخانه بوده باشد.
ادامهی مطلب «دیانت، غیر سیاست»
مسعود بهنود مطلبی تازه در ارتباط با انتخابات عراق و مسائل جاری منطقه نوشته است که در واقع تأییدی است بر آنچه در نوشته گذشته من آمده بود. توجه منتقدان را به این نوشته جلب می کنم.
انتخابات مناقشه برانگیز عراق دیروز در این کشور برگزار شد و نقطه عطفی را در تاریخ عراق و منطقه گشود. بسیاری مشروعیت این انتخابات را به دلیل حضور نیروهای آمریکایی در این کشور و تحت اشغال بودن آن به چالش کشیده اند و از این رو آن را بی اعتبار می دانند. اما واقعیت آن است که این انتخابات جدا از مشورعیتش به هر روی دورنمای آینده عراق را تا حدود زیادی روشن می کند. همه ما بر این نکته واقفیم که آمریکا در حمله به عراق عرف های بین المللی را زیر پا نهاد و موجب به هدر رفتن سرمایه های مالی و جانی فراوانی گردید. اما اکنون به نظر می رسد که عراقی ها بیش از دیگران به آینده امیدوارند. آنگونه که سرنگونی صدام در دراز مدت برای عراقی ها سودمند خواهد بود برای آمریکاییان سودی نخواهد داشت. ضربه ای که امریکا از حمله به عراق در عرصه داخلی و بین الملل متحمل شد و محتملاً در آینده نیز از عوارض آن مصون نخواهد ماند، به مراتب بیشتر از ضربه ای است که عراق متحمل شد. اگر چه این روزها دوباره گفتگوی جنگ بالا گرفته و برخی نشریات و خبرگزاری ها از احتمال حمله آمریکا به ایران برای گسترش ایده های بلند پروازانه خود به بهانه گسترش دموکراسی بالا گرفته است، اما به گمان من تجربه آمریکا در عراق عامل بازدارنده ای برای عملی شدن این کار خواهد شد. با این حال بسیار ضروری به نظر می رسد که نه تنها آمریکا، بلکه اروپا نیز برای کمک به نهادینه شدن دموکراسی در خاورمیانه فعالانه و هوشیارانه وارد عمل شوند. اگر چه آمریکا و اروپا هر دو از روند دموکراسی در این منطقه نگران اند، اما متأسفانه نیت های اقتصادی پشت پرده موجب اختلاف نظر در سیاست های این دو نسبت به این منطقه شده است. چنانچه آمریکا و اروپا برای تقسیم غنایم اقتصادی عراق با یکدیگر به توافق می رسیدند شاید روند پر هزینه کنونی به شکل معقول تری به نتیجه می رسید. بدون شک اگر جهان غرب به طور کل امنیت خود و منطقه خاورمیانه را در نهادینه شدن دموکراسی در این کشورها می داند، باید بیش از پیش به مردم این کشورها اطمینان دهد که منافع دراز مدت آنها (و خویش) را قربانی مجادلات اقتصادی نخواهد کرد. زیرا اگر به واقع به دموکراسی معتقدند نمی توانند به رأی و نظر مردم این منطقه بی اعتنا باشند. در حال حاضر به نظر می رسد که اروپا تلاش می کند از خلأ اقتصادی ای که نبود آمریکا در ایران ایجاد کرده است نهایت استفاده را ببرد و با ایران از در مماشات برآید. اگر آنها، چه اروپا و په آمریکا، در ادعای خویش در حمایت از دموکراسی صادق اند می باید پیش از مذاکره با دولت ها، به ندای مردم این کشورها گوش فرا دهند.