December 18, 2004

رهنمونی به پای علم داد

مطلب خلاصه ای که در نوبت پیشین با عنوان "عدالت ما و عدالت دیگران" آورده بودم، با کامنت و اظهار نظر مشبع و طولانی داریوش روبرو شد، و مرا بر آن داشت مسأله سودمند عدالت را سربسته و خلاصه همچون گذشته رها نکنم و ذیلی بر حاشیه داریوش بنویسم.  پیش از هر چیز برای من چندان قابل فهم نیست که بگوییم نباید کشوری مانند انگلیس را با ایران مقایسه کنیم.  تاریخ معاصر ما از آنجا آغاز گردید که ما خود را با دیگران و خصوصاً با غرب اندازه کردیم و به کاستی های خود پی بردیم، و در نتیجه برای بهبود وضع خویش بر این مبنا کوشیدیم.  و اکنون اگر اندک پیشرفتی از این راه عایدمان شده است از همین مقایسه بوده است.  لذا تا اطلاع ثانوی راهی جز این مقایسه در مقام یادگیری نداریم.


اما از این که بگذریم، باید گفت که البته نباید عدالت را در اصل منشأ به هیچ پیشوندی آغشت، که عدالت خود عمود هر مکتب و مذهبی است.  اما باید متذکر شد که آنچنانکه صاحب ملکوت نوشته اند "عدالت اسلامی" بی مبنا و مفهوم نیست، بلکه تنها از دیدگاه فلسفی صرف دارای اشکال است.  عدالت مانند هر مفهوم فرهنگی دیگر رنگ و بوی قومی و بومی دارد. زیرا که مفهوم عدالت در عمل بر مبانی و اصول نظری دینی، قومی و تاریخی ملل مختلف استوار است.   بنابراین آنان که سخن از عدالت اسلامی به میان می آورند، شکلی از عدالت بر اساس قوانین و احکام شرع را در نظر دارند.  بر مبنای نظر مسلمانان، عمل به احکام شریعت اسلامی عین عدالت است.


آنچه درباره برنارد لوئیس گفته شده است نیز شاید مقداری همراه با پیش داوری باشد.  اگر چه من وکیل مدافع برنارد لوئیس نیستم و معتقدم او نیز همچون هر نویسنده دیگر سزاوار نقد و مناقشه است.  اما در این جا اشاره من تنها به نظریه او در ارتباط با اسلام و دموکراسی بود و به ویژه آنچه که او در ارتباط با تفاوت مبنایی تفکر سیاسی در اسلام و غرب گفته بود.  در این رابطه گمان نمی کنم کسی بر برنارد لوئیس بتواند خرده بگیرد.  او به درستی گفته است که در تاریخ تفکر سیاسی اسلام عدالت نقش محوری را دارد، در حالی که در غرب این آزادی است که بر مفاهیم دیگر برتر می نشیند.  ما مشروطه را با دعوت به تأسیس عدالتخانه آغاز کردیم، و به همین علت بود که برخی علمای دین را نیز با آن همراه دیدیم.  اما آنگاه که آزادی بال وپر گشود، عدالت خواهان واپس کشیدند تا جا برای همان غیر مشروطه، اما اسلامی باز بماند.   و این چیزی نیست جز آنچه اصلاح طلبان حکومتی نیز در این چند سال گفته اند که اگر آزادی را پاس بداریم، عدالت را نیز تضمین کرده ایم.

December 15, 2004

عدالت ما و عدالت دیگران


همانگونه که برخی صاحب نظران مانند برنارد لوئیس متذکر شده اند، در تفکر ما مسلمانان عدالت گفتمان غالب سیاسی بوده است، و در غرب آزادی.  اگر به تاریخ و سنت های فرهنگی اسلام و خصوصاً شیعیان یا ایرانیان بنگریم، خواهیم دید که بزرگترین و مهمترین خصیصه ای که برای حکام اسلامی بر شمرده شده عدالت بوده است.  علی ابن ابی طالب به عنوان اسوه عدالت برای حاکمان و خصوصاً حکومت جمهوری اسلامی زبانزد بوده است.  اما اگر تنها به تیتر اخبار این چند روز در ایران و انگلیس بنگریم، تفاوت عدالت اسلامی از نوع ایرانی آن و عدالت غربی و یا انگلیسی را خواهیم فهمید.  از طرفی در ایران گروهی نویسنده و دست اندرکار وبلاگ های سیاسی برای مدت مدیدی در زندان های انفرادی نگاه داشته شده اند و سپس اعتراف نامه و یا به بیان بهتر توبه نامه های آنچنانی نوشته اند و به گناه نکرده اعتراف کرده اند؛ و از طرف دیگر وزیر کشور انگلیس به دلیل اعمال نفوذ در صدور ویزا (مطابق قانون، اما سریع تر از دیگران) برای پرستار بچه معشوقه اش مجبور به استعفا می شود! فاصله میان این عدالت با آن عدالت را باید با مقیاس نوری سنجید که: "میان ماه من تا ماه گردون/ تفاوت از زمین تا آسمان است".

December 09, 2004

اسلام و دموکراسی از نگاه برنارد لوئیس

مقاله "اسلام و لیبرال دموکراسی" برنارد لوئیس، اگر چه سالها پیش نوشته شده است، اما حاوی نکاتی قابل تأمل در رابطه با این مسأله مورد مناقشه است.  ممکن است بسیاری با نقطه نظرات وی موافقت چندانی نداشته باشند، اما باید اعتراف نمود که برنارد لوئیس بر نقاط حساسی در فرهنگ سیاسی مسلمانان انگشت نهاده است (همچون آزدی و عدالت، شهر و شهروندی و غیره). 


اسلام و لیبرال- دموکراسی ، مروری تاریخی


برنارد لوئیس،


مجله دموکراسی، شماره 7. 2 (1996) 


در یک گفتگوی مختصر درباره مسائلی مهم، به راحتی می شود بوسیله کاربرد و یا تفسیر غلط کلمات کسی گمراه شد.  بنابراین ابتدا باید بگویم که منظورم از "اسلام" و "دموکراسی لیبرال" چیست.
این روزها دموکراسی کلمه ای است که بسیار مورد استفاده و یا سوء استفاده قرار می گیرد.  این کلمه معانی بسیاری دارد و در مکانهای عجیبی ظهور کرده است- اسپانیای جنرال فرانکو، یونان کلونلها، پاکستان جنرالها، اروپای شرقی کمیسرها- معمولاً همراه با پیشوندی کیفی از قبیل "هدایت شده"، "بنیادی"، "سازمانی"، "مردمی" و ازآن قبیل که معنای کلمه را رقیق، گمراه و حتی وارونه می سازد.
تعریفی دیگر از دموکراسی توسط کسانی پشتیبانی می شود که مدعی اند اسلام خود  تنها دموکراسی واقعی است.  این ادعا کاملاً مطابق با واقع است اگر کسی معنای دموکراسی را مطابق فرض طرفداران این تعریف بپذیرید.  بدلیل آن که این تعریف مطابق با تعریفی که من از دموکراسی در این مبحث مبنا قرار داده ام نیست، آن را به جهت بی ارتباط بودن با هدف حاضر کنار می گذارم.
نوع دموکراسی که من از آن سخن می گویم هیچ یک از اینها نیست.  عجالتاً منظورم از دموکراسی لیبرال روش معمول انتخاب یا برکناری دولتها است که در انگلیس تکامل یافت و سپس میان ملتهای انگلیسی زبان و دیگران گسترش یافت.
در سال 1945، فاتحان جنگ جهانی دوم، دموکراسی پارلمانی را بر سه قدرت مهم محور تحمیل کردند.  این دموکراسی در تمام آنها- شاید در یکی از آنها کج دار و مریز- دوام یافت. هنوز در هیچ کدام از آنها این دموکراسی به بحران واقعاً عمده ای برنخورده است.  در میان متحدان، بریتانیا و فرانسه مدل دموکراسی مختص خویش را، با موفقیت متفاوت در زمان عقب نشینی از امپراطوری  پس از جنگ به مستعمره های پیشین خویش انتقال دادند.

ادامه‌ی مطلب «اسلام و دموکراسی از نگاه برنارد لوئیس»