November 05, 2004

بیم و امید در انتخاب مجدد بوش


بسیاری از مردم و سیاستمداران اروپایی از انتخاب مجدد بوش به ریاست جمهوری آمریکا ناراضی یه نظر می رسند. منتقدان آقای جورج دبلیو بوش در آمریکا و سایر کشورهای جهان بسیار پر شمار و در عین حال جدی بودند. بدون شک این انتخاب بر روند سیاست های جهانی تمام کشورها و به ویژه کشورهای خاورمیانه تأثیرات شگرفی خواهد داشت. اما شخصاً همیشه به بوش و سیاست هایش از دو دیدگاه نگاه کرده ام. یک دیدگاه بر اساس زاویه دید یک ایرانی است و دیدگاه دوم به عنوان یک شهروند این دهکده جهانی. به عنوان یک ایرانی، هر گاه به سیاست های بوش نگریسته ام با خود گفته ام که سیاست او تنها گزینه ای است که می توان در مقابل حکومتی نظیر ایران داشت. زیرا ایران نشان داده است که تنها زمانی حاضر است سیاست های رادیکال خود را کنار بگذارد و خردمندانه با جامعه جهانی کنار بیاید که بقای خویش را در خطر ببیند. در دوره ریاست جمهوری کلینتون که آمریکا تلاش کرد دست نوازشی بر سر ایران بکشد و از کرده های گذشته عذر بخواهد، محافظه کاران ایرانی به خود بالیدند که مقاومت دلیرانه شان در مقابل زیاده خواهی های آمریکا او را به کرنش واداشته است. اما زمانی که لشکر کشی آمریکا را به منطقه دیدند، ناگهان عشوه های پنهانی برای بوش کابوی فرستادند و با نمایندگانش بر سر میز مذاکره نشستند. اگر چه در ظاهر و برای مصرف داخلی بر منابر و تریبونها رجزخوانی می کنند، اما حاضرند به بهای بقای در قدرت تمام این شعارها را در زمان خویش قربانی کنند. بر خلاف نتیجه سیاست های بوش در عرصه جهانی و به ویژه در اروپا که به احساسات ضد آمریکایی در این مناطق انجامیده است، در ایران مطابق مطالعات آماری به چنین نتایجی منجر نشده است. این مسآله بسیار قابل توجه است و باید اندیشید که چرا جامعه ایران با این که بیش از هر کشوری در معرض سیاست های خصمانه آمریکا بوده است اما احساسات ضد آمریکایی در آن کمتر از کشورهای هم پیمان اروپایی آمریکا بوده است. واقعیت آن است که مردم ایران پیش از آنکه نگران عواقب سیاست های بوش در عرصه جهانی باشند، به سرنوشت خویش می اندیشند. ممکن است با سیاست های جهانی آمریکا بعضاً مخالف نیز باشند، اما برای آنها آنچه در اولویت است آزادی و دموکراسی است که جمهوری اسلامی به آن توجهی ندارد. بنابراین درست یا نادرست، امید دارند سیاست های بوش بتواند حکومت آنان را به گردن نهادن به مطالبات آنها وادارد.


 اما براساس دیدگاه دوم به عنوان یک شهروند جهانی نمی توان به تک روی های آمریکا خرده نگرفت. آمریکا متأسفانه در دراز مدت به گسترش دموکراسی در جهان ضربه میزند، همانطور که جمهوری اسلامی به جایگاه اسلام به عنوان یک دین ضربه زد. زیرا هر دو از تفکر خویش استفاده ایدئولوژیک می کنند برای بسط نفوذ و قدرت خویش. اگر به رتوریک یا لحن بوش هنگامی که از آزادی و دموکراسی کشورش سخن می گوید بنگرید به یاد سخنرانی های آقای خامنه ای یا بن لادن خواهید افتاد. در این میان این تنها دموکراسی و اسلام اند که بی حرمت شده اند. می توان تنها امید داشت که درنتیجه جنگ این محورهای شرارت، خیری نصیب جهانیان گردد، آن چنانکه شاعری گفته است:


وقوع فتنه آخر زمان مدان حکمی / برون ز خطه امر و رضای مولانا


ولی تو موجب آن دان همی که می افتند/ بدان به دست بدان در بلای مولانا