صاحب سیبستان مطلبی تحت عنوان "رویاهای هسته ای ما ایرانیان" نوشته است که در ضمن مطالعه آن نکاتی به ذهنم رسید. کاملاً موافقم که ما ایرانیان رویاهایی غیر واقع بینیانه در رابطه با خود داریم و تاریخ گذشته خود را سرچشمه فرهنگ و دانش جهانیان می دانیم. اما متأسفانه یا خوشبختانه در این یکی دو دهه گذشته مقدار زیادی از این هواهای سودایی از سر ملت خارج شده است. امروزه نام ایرانی در جهان به هیچ عنوان نام پر آوازه ای نیست و بسیاری از ایرانیان خارج از وطن در بسیاری از مواقع ترجیح می دهند ملیت خویش را پنهان کنند تا خود را از بسیاری از عوارض ایرانی بودن برهانند. این امر خود را در شکلهای گوناگون در جامعه ایران نیز بروز می دهد. در ایران اما کسی نمی تواند هویت ایرانی خویش را پنهان کند، بنابراین سعی می کند به خیالبافی بپردازد و یا کوچکترین موفقیت اش را بزرگ جلوه دهد و حول محور آن شادمانی بیش از حد نماید. به همین نمونه شادی های خیابانی بعد از مسابقات فوتبال نگاه کنید و ببنید که ملت ما، خصوصاً جوانان چقدر از این که نام ایران در موقعیتی متفاوت با شیوه معمول در دنیا مطرح شود لذت می برند و خوشحال می شوند. مسأله تکنولوژی اتمی نیز برای بعضی چنین حکمی را پیدا کرده است. تنها ساده دلان و خوش خیالان گمان می کنند که دستیابی به تکنولوژی اتمی برای ایران یک افتخار است و کشورهای غربی و یا آمریکا می خواهند آن را از ما دریغ کنند. واقعیت امر این است که ما با یک هزینه نجومی به یک تکنولوژی اتمی قراضه و عقب مانده دست پیدا می کنیم که نتیجه آن سودآوری و یا صرفه جویی در دارایی ملت نیست، بلکه تضمینی است برای ادامه حیات یک حکومت غیر دموکراتیک که می خواهد از ایران یک کره شمالی دیگر بسازد. تکنولوژی اتمی حق مردم ایران است، اما این حق بهتر است زمانی تحقق یابد که ایرانیان به حق اولی تر خویش یعنی حکومتی دموکراتیک برسند.
نکته دیگری که به نظر می رسد حاکی از درماندگی جامعه ایرانیان باشد ظهور امام های زمان و یا مهدی های دروغین است که از گوشه و کنار ایران سر درمی آورند. بعد از فرونشستن فتنه اهورا مزدای هخامنشی، این بار یک بازنشسته ارتش در اقلید فارس علم مهدویت برافراشته است. ظهور چنین پدیده هایی بیش از آنکه مولود فرصت طلبی و یا ماجراجویی افراد باشد حاوی پیامی اجتماعی-سیاسی است. اگر پیشینه این پدیده را در تاریخ ایران مطالعه کنیم درمی یابیم که هر گاه که جامعه ایرانی آبستن تحولات اجتماعی-سیاسی بوده است پدیده ظهور مدعیان مهدویت شدت گرفته است. در تاریخ می خوانیم که چگونه بعد از حمله مغولان به ایران از جای جای مناطق ایران جنبش هایی نظیر سربداران، مشعشعه و مهمتر از همه صفویان با استفاده از این پدیده بپا خاستند و سرانجام سرمنشأ تأثیری شگرف در تاریخ ایران گردیدند. در تاریخ مشروطه نیز عناصری با تفکرات وابسته به اندیشه های محمد علی باب که از مدعیان مهدویت بود نقش به سزایی داشتند. در انقلاب سال پنجاه و هفت نیز بدون شک این تفکر تحت تأثیر مرحوم شریعتی بسیار زنده شده بود و مردم به خمینی همچون منجیی می نگریستند که برای آزادی آنان آمده بود و به همین دلیل تصویر او را بر ماه می دیدند. دور از واقعیت نخواهد بود اگر چنین تحولاتی را در آینده نزدیک ایران پیش بینی نماییم.
قصه پر غصه عاطفه یکی از هزاران نمونه بی عدالتی در ایران است که گویا تمامی ندارد. نوشته امروز پیک هفته را در این رابطه بخوانید.
ايران در حالي به انتخابات رياست جمهوري نزديک مي شود که تحولات بزرگي در اطراف آن در حال شکل گيري است. از يک سو در افغانستان که هميشه براي ما ايرانيان مثلي از عقب ماندگي، بيچارگي و حکومت زور بوده است، سرانجام با هزار مصيبت انتخاباتي به مراتب آزادتر و عادلانه تر از انتخابات ايران برگزار شد. چند ماه ديگر همين اتفاق در عراق خواهد افتاد و با اين دو نمونه از انتخابات، ما به پيشباز انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري در ايران خواهيم رفت. بدون شک اين انتخابات به يکي از سرنوشت سازترين انتخابات در ايران تبديل خواهد شد. رياست جمهوري آخرين سنگري است که اصلاح طلبان در شرف از دست دادن آنند، در حالي که محافظه کاران از هم اکنون اين کرسي را در تملک خويش مي بينند. به نظر مي رسد مردم نيز از انتخابات مکرر و بيهوده به ستوه آمده اند و در انتظار منجيياني متافيزيکي از جنس هخا (يا به تعبير هادي خرسندي هخورا) نشسته اند. اميد به اصلاحات در دل مردم ديگر مرده است. آنها اکنون به معناي کامل درمانده شده اند. ولي اين درماندگي عوارض خوشايندي براي هيچ کس نخواهد داشت. ايران اکنون از هر کرانه اي هدف انتقاد و انتقام قرار گرفته است. در اين هشت سال رياست جمهوري خاتمي، اگر چه دوستان ايران به اميد بهبود سياست هاي داخلي و خارجي افزايش يافتند، اما در پايان دريافتند که خاتمي سياستمداري نيست که آنها مي انديشيدند. دوباره "علي" خواهد ماند و حوضش. اين در حالي است که انتخابات سرنوشت ساز ديگري در آن سوي دنيا در حال وقوع است که اثرات آن بدون شک بر روند امور خاورميانه و ايران خصوصاً فراوان خواهد بود. اگر چه انتخابات آمريکا ممکن است تأثيرات بسياري بر امور عراق داشته باشد، اما به طور قطع تأثير چنداني بر سرنوشت محافظه کاران ايراني نخواهد داشت، آن چنان که برخي از آنها مي انديشند. چه کري در مقام رياست جمهوري آمريکا باشد و چه بوش، مطمئناً ايران در محور سياست خارجي آمريکا خواهد بود و شرايط به مراتب دشوارتر از گذشته براي ايران. در تابستان هشتادو چهار در شرايطي به استقبال انتخابات رياست جمهوري در ايران خواهيم رفت که کشور ما به دليل پرونده اتمي و حقوق بشرش به شدت تحت فشار غرب و جامعه جهاني قرار خواهد داشت. به عقيده من اين فشارهاي بين المللي براي انتخابات پر برکت خواهد بود و موجب جدي تر شدن تب انتخابات خواهد شد. فارغ از اينکه چه کسي در اين انتخابات پيروز ميدان باشد، يک بار ديگر نتيجه آن موجب شگفتي همه خواهد گرديد.