اخیراً نویسنده ای هندی تبار به نام ارشاد مانجی در کانادا کتابی منتشر کرده تحت عنوان "مشکل اسلام" (The Trouble in Islam) که در آن سعی نموده مشکلات اسلام و مسلمانان را به تعبیر خودش بر اساس یافته های تاریخی و اعتقادی بررسی کند. تلوزیون بی بی سی مصاحبه ای را با او ترتیب داده که به نظر من بسیار جالب می نماید. قبل از هر چیز علاقه مندی این خانم جوان به مسائل اسلام - که وجناتش به تحقیق و مسائل جدی نمی خورد و اعتراف می کرد که متمایل به جنس موافق است - خیلی جالب بود. اما از صحبتهایش مشخص بود که در کار اسلام بسیار جدی است. البته نمی دانم به کدام نحله از مسلمانی معتقد است، اما به بسته شدن باب اجتهاد در قرون میانه اسلام به دلایل سیاسی سخت اعتراض داشت که چرا با این کار زعمای مسلمانان درِ نوآوری و جستجوی آزادانه را بر مسلمانان بستند. او این مسأله را یکی از علل نبود دید انتقادی در سنت فکری مسلمانان می دانست. اما به طور کل از استدلال های او چنین بر می آمد که بیشتر کارش صبغه ژورنالیستی دارد تا آکادمیک. حتی عربی دانستن را نیز در کار اسلام شناسی چندان ضروری نمی دانست. و نکته آخر اینکه بسیار دوست داشت خود را به سلمان رشدی سنجاق کند تا بلکه از این راه شهرتی نیز کسب نماید.
دیالوگ های علی حاتمی در فیلمهایی نظیر سوته دلان و هزاردستان برخاسته از یک درک عمیق از تاریخ و فرهنگ ایرانی است. هر جمله از این دیالوگها را می توان در جای جای تاریخ ایران سراغ گرفت و آن را به مناسبتی زمزمه کرد. این را به این مناسبت می نویسم که ترمیم کابینه خاتمی در واپسین ماههای عمر دولتش مرا به یاد دیالوگ آخر فیلم "سوته دلان" علی حاتمی انداخت، آنجا که مجید عاشق در راه امامزاده بر پشت اسب جان می دهد و می گوید باز هم مثل همیشه دیر رسیدیم. آقای خاتمی نیز حالا بعد از اتمام عمر کابینه اش یاد "ترمیم" افتاده است و طبق معمول دیر رسید. فرصت سوزی تا کی؟ می ترسم یک ماه به آخر عمر دولتش مانده باز استعفا بدهد وهم آب نمانده خویش ببرد و هم داغ دیگری بر دل یاران خویش که او را پیشتر بر آن پند دادند بگذارد.
از خواندن سرمقاله امروز شرق به قلم محمد قوچانی واقعاْ لذت بردم. قلم بسیار شیوایی دارد، اما فکر میکنم این مقاله حکم ذم شبیه به مدح را برای بهزاد نبوی دارد.
چند روزی بود که قصد داشتم در رابطه با مطلبی که ابراهيم نبوی در ارتباط با آرای دکتر علی شريعتی نوشته بود يادداشتی بنويسم، اما مشغله درس و دانشگاه مجال نمی داد. البته پاسخ هايی که به نوشته اول نبوی داده شد آن چنان تند بود که نبوی مجبور شد بزند به سیم آخر و پاسخی به تناسب بدهد. اما برای من هنوز جای سؤال است که چطور بسیاری بعد از تجربه اسلام انقلابی درجمهوری اسلامی هنوز از دیدگاههای انقلابی شریعتی دفاع میکنند. شریعتی بسیار مورد احترام من است و شاید در بعضی زمينهها با وی موافق باشم اما متأسفانه باید گفت که تفکر شريعتی با رویکرد بومی گرایی و اسلام انقلابی به جریان مدرنیته در ایران لطمه زد و نتیجه آن شد که بر ما گذشت. البته حراست از فرهنگ ملی و میهنی کار پسندیدهای است، اما کوبیدن بیش از حد بر طبل اسلام و فرهنگ بومی توسط این گونه تفکرات چشم ما را بر روی بسیاری از حقایق فرهنگیمان بست. بسیاری از مفاهيمی که شریعتی در تفکر خویش بر آن تکیه داشت مانند امامت و رهبری و میخواست با استفاده از آنها نظام سیاسی را تغییر دهد با مفاهیمی که نظام حاکم بر آنها تکیه داشت تفاوتی نداشت. دلیل اینکه ماهیت جمهوری اسلامی با نظام شاهنشاهی تفاوت چندانی نکرده است تا حدود زیادی همین است. زیرا متفکرانی نظیر شریعتی مفاهیم مشکلزا در فرهنگ سنتی ما را به درستی مورد خطاب قرار ندادند.
فيلم مصيبت نامه مسيح (The Passion of the Christ) كه چند گاهي بود جنجالي خاصه ميان يهوديان به پا كرده بود در انگلستان در روي پرده سينماهاي انگيس ظاهر شد. من هم خيلي مشتاق بودم كه اين فيلم را ببينم و علت اين همه سر و صدا را بهتر بفهمم. قبل از ديدن فيلم با توجه به بدبيني تا حدودي به جايي كه مردمان خاورميانه نسبت به يهوديان دارند من هم تمام جنجالها را به خاطر نخوت بيش از حد يهودي ها مي دانستم. اما بعد از ديدن فيلم حقيقتش ديدگاهم تا حدود زيادي تغيير كرد. اين فيلم نشان مي دهد كه اروپاييان نيز هرگاه پاي مذهب به ميان مي آيد مانند ديگران همه چيز را سياه و سپيد مي بينند. نمي توان گفت آنچه در اين فيلم تصوير شده بود منطبق بر واقعيت بود يا نبود. اما مي شود گفت كه در اين جا نيز سعي شده بود خطي مشخص ميان خوبها و بدها كشيده شود. همان چيزي كه در تمام تراژدي هاي مذهبي مثل كربلا و امام حسين موجود است. سخن شريعتي را به ياد مي آورم كه مي گفت: آنان كه رفتند كاري حسيني كردند. آنها كه ماندند بايد كاري زينبي بكنند و گرنه يزيدي اند. در اين فيلم هم يك طرف مسيحي ها يا حسيني ها بودند و يك طرف ديگر يهودي ها يا يزيدي ها.