داشتم سرنوشت دولت مستعجل مصدق را می خواندم. می بینم چه قدر داستان این مرد شبیه خاتمی است. مصدق نیز همچون خاتمی تبلور خواستهای فروخفته ایرانیان بود که قربانی قدرتهای محافظه کار درونی و فرصت طلبان برونی شد. علمای شیعه از مصدق تا زمانی حمایت کردند که بتوانند اقتدار خویش را در مقابل شاه حفظ کنند. اما همین که بوی جمهوريت به مشامشان خورد ترجیح دادند با دشمن دیرین خود علیه مردم بایستند (وحشت علما را از جمهوریت می توان در تاریخ بعد از مشروطه و مخالفت آنان با جمهوری رضا خان نیز مشاهده کرد). مصدق نیز همچون خاتمی میبایست هم در برابر عالمان مرتجع و هم دربرابر قدرت مطلقه می ایستاد. منتها مصدق جرأت این ایستادن را داشت و بهای آن را نیز پرداخت، در حالی که خاتمی از بی عملی مزمن رنج میبرد. مصدق نیز همچون خاتمی به مطبوعات آزاد و آرا و عقاید دیگران احترام می گذاشت، تملق گویی را زشت میشمارد و به صداقت وفادار بود.
اما تفاوتهایی هم در این دو وجود دارد. مصدق اگر هیچ نکرده بود با ملی کردن صنعت نفت دَین خود را به مردم ایران ادا کرد و با تمام قوا در برابر عمله استبداد ایستاد، اما خاتمی در طول این چند سال تنها فعالیت زبانی، دهانی و دندانی داشت. و آخر از همه مصدق قهرمان مرد، اما خاتمی....
نوروز باستانی ايرانيان تنها در ايران جشن گرفته نمی شود، بلکه هر جا دو نفر ايرانی باشند ترجيح می دهند نوروز را در کنار يکديگر جشن بگيرند. جامعه ایرانيان بريتانيا همیشه نوروز را مثل امسال بسيار با شکوه برگزار کردهاند. هر سال من یک تجربه جديد از نوروز داشتهام که برایم خاطره شده است. امسال نوروز رو در کمبريج در کنار دوستان پرشین سوسایتی بودم. خيلی خوش گذشت. اکثرا بچه های دانشجو بودند و الحق همه بچه های باحالی هستند. رقص و آواز همه چيز به راه بود. بعد هم یکی دو روزی رفتيم لندن و اونجا هم در کنار فرهاد خان و عيال مربوطه بوديم که مهمانی مفصلی گرفته بودند به مناسبت نوروز.
تا اینجا قسمت خوبش بود، اما بدبختیها همه مونده. دو تا پیپر پنج هزار کلمهای رو بايد تا دو سه هفته ديگه آماده کنم و تحويل بدم و هر وقت یادم مياد پشتم می لرزه. بعضی از اين استادای کمبریج آدم خوارند به خدا. از همه التماس دعا دارم!
خبرهای ضد و نقیض شنیدن در اوضاع و احوال امروز ایران چندان شگفت نیست. یک روز مجتهدی چهارشنبه سوری را تحریم می کند و روز دیگر میشنویم که این سنت به رسمیت شناخته شده است. البته به رسمیت شناخته شدن چهارشنبه سوری پیش بینی بنده و امثال بنده را در ارتباط با مشکلزا شدن سیاستهای سختگیرانه نظام برای برگزاری این جشنها تصدیق می نماید. دولت با این کار توانست برای اولین بار به جای قرار گرفتن در مقابل مردم در کنار آنها این جشن را با آرامش و امنیت بیشتری برگزار نماید.
یکی از مراجع تقلید قم که نظریاتی نزدیک به محافطه کاران دارد فتوای تحریم چهارشنبه سوری را صادرکرده است. البته هر از چند گاهی نداهای مخالفت با رسوم ملی و کهن ایرانیان از جانب این قوم شنیده شده است، اما تا به حال هیچ گاه کسی آن را تحریم نکرده بود. اگر به نقش چنین سنتهایی در موقعیت کنونی ایران مختصر التفاتی صورت پذیرد خواهیم دانست که نگرانی قوم از این جهت به جاست.
با وجود این که از همان ابتدای انقلاب، سیاست های خصمانه ای علیه برگزاری این گونه مراسم از قبیل کاستن از تعطیلات نوروزی و منع نمودن مردم از برگزاری مراسم چهارشنبه سوری و سیزده بدر به کار گماشتند، نه تنها از اعتبار و جایگاه این مراسم نزد مردم کاسته نشد بلکه کم کم به دلیل همین مخالفت ها رنگ و بوی سیاسی نیز به خود گرفتند و مردم در حین برگزاری این سنتها بعضا نارضایتی سیاسی خویش را نیز نشان می دادند. امروز می بینیم که نه تنها سنتهای کهن ملی به بهانه ای برای ابراز مخالفت سیاسی تبدیل شده است، بلکه مراسم مذهبی مانند عاشورا نیز که در گذشته حاکمیت جهت مشروعیت خویش از آن بهره می جست امروز به بهانه ای برای ابراز مخالفت های سیاسی مردم بدل شده است. این نکته بر هیچ انسان بصیری پوشیده نیست که حتی اگر تمام راههای ابراز نظر مردم توسط حاکمیتی سد شود باز مردم راهی برای نشان دادن ناخشنودی خویش خواهند یافت. به نظر می رسد از این به بعد مراسم ملی و دینی ای که ظهور اجتماعی بیشتری دارند رنگ سیاسی بیشتری به خود گیرند.
چه قدر دشوار است که هنوز چشمان انسان از سوگ مادر عزادار باشند، به سوگ پدر نیز مبتلا گردند. امروز خبر مصیبت از دست دادن پدر دوستی که سالها او را می شناسم و مدت یک سال در کنار هم زیر یک سقف خاطره های تلخ و شیرین اندوختیم، مرا نیز مصیبت زده کرد. کوروش آدمی است پر از انرژی و بعضاً ماجراجو، اما با روحی بسیار لطیف و حساس. هر وقت از خاطرات مادرش و سرطان مزمن و دست آخر از دست رفتنش و گریه های کیومرث، برادر کوچکش سخن می گفت، درخشش اشک را می توانستی در چشمانش ببینی. هنوز به حمایت پدر سخت محتاج بود. او امروز در غروب آفتاب پدر احوالی بدتر از دیروز دارد، اگر چه کیومرث بزرگتر شده اما ....
کوروش عزیز، امروز چشمان ما نیز آیینه چشمان توست.
فعلاً چین و ژاپن در عالم سیاست ولایی توی بورسه ! بالاخره این سریالهای تلوزیونی اوشین و جنگجویان کوهستان که در مخیلات این قوم نهفته شده بود خود را در صحنه سیاست بروز داد و سیاستهای استعماری این دو ابرقدرت شرق از طریق مهره های پر قدرت شان (رفسنجانی ها) به بار نشست! آرزوی بزرگشان این بود که ژاپن اسلامی شوند، اما باز فکر کردند این ژاپن خیلی آمریکاییه. با خودشون گفتند چین هم بد نیست، هم ضد آمریکاییه، هم ولاییه (دیکتاتوری سابق) و هم اقتصادش در حال پیشرفته. پس پیش به سوی لیانشامپو!
سخنان موسوی خوئینی ها در نطق پیش از دستورش را می شنیدم و همراه با تصویر در ایسنا خواندم. به شجاعت این مرد باید آفرین گفت. باید سید یزدی بر مسند ریاست نشسته را گفت چند روزی در محضر این نماینده جنبش دانشجویی درس سیاست و شجاعت بخواند. آنچه او گفت باید بعد از دوم خرداد، خاتمی می گفت تا کارش به اینجا نمی کشید، اما حیف....
البته با شعار اصلاحات در چارچوب قانون اساسی به بیش از این نمی توان رسید. آش شله قلم کار قانون اساسی همه جا یکی به نعل می زند یکی به میخ. فعالیت گروه های سیاسی را مجاز می شمارد، اما به شرط آنکه بر خلاف "ارزشهای اسلامی و امنیت ملی" نباشد. گردش آزاد اطلاعات و اخبار را تجویز می کند، اما آن را به قیود متعدد محدود می نماید. رهبر را در مقابل قانون با دیگران برابر می انگارد، ولی قدرتش را مطلقه می خواهد.
بنابراین حکومت هر جا به دیکتاتوری منسوب شد با قانون اساسی خود را از این ننگ رهانید، و هر گاه مردم خواستند دموکراسی را تجربه کنند به تیغ اسلام و امنیت ملی مصّرح در قانون اساسی آنها را وا پس راند. اصولا تاریخ یکصد ساله ایران نشان می دهد که ملت ایران میان اسلام و دموکراسی آونگان مانده اند. وقت آن رسیده که ایرانیان تکلیف خود را یک بار و برای همیشه با اسلام و دموکراسی روشن نمایند.
به آب دیده چشمه ساران
"آب زنید راه را"
بهار می آید
با قافله گلهایی از رنگ حیات.
و زمستان را گویید دامن دی فرو چیند
که صحرا دامن گلریز نوبهار می پوشد
و به حجله درختان مجنون می رود.
گلهای نو بالغ
بوسه های ناشکفته ای را مانند
که در انتظار لمس خورشیدند
و به هر رهگذری
عشوه های عاشقانه می فروشند.
اما... وای!
زاغان خانگی
سرود حیات را وارونه می خوانند
بهار در بند است
گویی زمستان است.
چه قدر این شعر حافظ را دوست دارم که: درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد/ نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد.
پدربزرگم که عشقش به باغبانی همانند عشقش به حافظ بود و به درختان باغش همچون دوستانش عشق می ورزید همیشه به این روایت شعر حافظ خرده می گرفت که درخت را که نمی نشانند، نهال را می نشانند! باید گفت: نهال دوستی بنشان که کام دل به بار آرد/ درخت دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد! البته به درستی یا غلطی این تفسیر کاری ندارم، اما می توان به این نظر به عنوان نظر یک صاحب نظر در امور درختکاری و باغبانی احترام گذاشت.
روز جهانی درختکاری بر همه پدربزرگهای سبز و هم مذهبانشان مبارک باشد.