July 15, 2005

من شرمنده از مسلمانی...

انفجارهای تروریستی لندن بدون شک تأثیری شگرف بر زندگی مسلمانان بریتانیا داشته است.  هرگاه که به تیتر روزنامه‌های لندن می‌نگری و یا به شبکه‌های خبری گوش می‌دهی، بیش از هر چیز دیگر کلمات اسلام، مسلمان، تروریست را می‌بینی یا می‌شنوی.  اگر در این چند روز بعد از انفجارات هر روز به اخبار شبکه‌های تلوزیونی گوش داده باشی بدون شک احساس خوبی نسبت به مسلمانی نخواهی داشت، و شاید برخی اوقات حتی با خود بگویی که نکند تروریست بودن از شاخصه‌های مسلمانی است و نکند روزی من نیز تبدیل به یک تروریست شوم.  اما وقتی به واقعیت‌ها و زمینه‌های اجتماعی این ترورها نگاه کنیم می‌بینیم که یک اقلیت کوچکی با اندیشه‌های رادیکال برخاسته از ایدئولوژی‌های سیاسی اندیشه بمب را می‌پروراند.  ولی چرا این اقلیت توانسته است صدای خود را به عنوان صدای اسلام در جهان امروز مطرح نماید؟ چرا دیگر مسلمانان که علاقه و رابطه‌ای با این اسلام ندارند صدایشان شنیده نمی‌شود.  حقیقت این است که تمام کسانی که از کشور‌های مسلمان به غرب آمده‌اند و چهره و نامی مسلمان نما دارند خواه ناخواه قربانی برداشت غلط و خصمانه غیر مسلمانان اروپایی می‌شوند.  از دیدگاهی جامعه شناسانه، ایرانیان مهاجر بسیار با دیگر مسلمانان مهاجر متفاوتند، به دلیل آنکه ایرانیانی که در غرب زندگی می‌کنند عموماً برخاسته از قشر روشنفکر و تحصیلکرده‌ای هستند که یا به دلیل کسب موقعیت شغلی بهتر و یا دگر اندیشی به غرب مهاجرت نموده‌اند.  اما وقتی به بدنه مسلمانان جنوب آسیایی می‌نگری می‌بینی که اکثراً برخاسته از طبقه کارگر و  سنتی جوامع خویش اند که زندگی در غرب برای آنها تنها یک مأموریت اقتصادی است، و از لحاظ فکری و حتی ظاهری به دنیایی که در آن زندگی می‌کنند تعلق ندارند.  و همین طبقه لندن را به لندنستان تبدیل کرده‌اند.

اما نمی‌دانم چطور کسی که در انگلیس به دنیا آمده است، در آنجا به مدرسه رفته و خود و خانواده‌اش سالها در امنیت و رفاه زیسته‌اند می‌تواند به سادگی هموطنان و حتی همکیشان خویش را همچون درندگان تکه پاره کند.  حتی فکر کردن به آن حیرت آور است.  در این چند شب کابوس مرا رها نمی‌کند.  دائم چهره کسانی که مظلومانه در این انفجارها کشته شدند، و خبیثانی که این ترورها را مرتکب شدند در خواب به سراغم می‌آید.  فکر می‌کنم همسایه‌هایی که تا به امروز با هم گاهی سلام و علیکی داشتیم، هر شب از ترس همسایه مسلمانشان کابوس می‌بینند.  واقعاً از این نوع اسلام شرمنده و گاهی متنفر می‌شوم.  اما مانده‌ام چرا ما که مثل تروریست‌ها فکر نمی‌کنیم، چه مسلمان معتقد و چه غیر معتقدیم، اما قربانی نگاه‌های خصمانه‌ایم، هیچ نمی‌کنیم؟  چرا یک تظاهرات علیه تروریسم اسلامی در لندن راه نمی‌اندازیم؟ چرا یک کمپین ضد اسلام بنیادگرا راه نمی‌اندازیم؟  چرا اجازه می‌دهیم صدایمان مغلوب نعره دیوان آدمخوار گردد؟ و  چرا باید برچسبی را با خود به همراه داشته باشیم که دشمنان نام ما، نام خود را بر آن نوشته‌اند؟

Comments
Post a comment









Remember personal info?