اگر چه انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری از آن چنان رونقی برخوردار نیست، اما هنوز هستند کسانی که دل در گرو اصلاحات دارند و نقش رئیس جمهور آینده را در حل و فصل مشکلات بین المللی و داخلی ایران پر اهمیت می بینند. حاکمان نیز همچون مردم در دو دلی به سر می برند که آیا فلان را رد صلاحیت کنند و یا تأیید، رأی بدهند یا ندهند. دیشب خبر رد صلاحیت شدن معین و یزدی و دیگران را شنیدیم، و امروز خبر تفقد و مرحمت نایب امام زمان را نسبت به معین و مهر علیزاده، که شورای نگهبانِ تاج و تختش را به تأیید صلاحیت این دو مرد از تیره اصلاح طلبان ترغیب نمود (بی شک از بیم فتنه، و یا خواب های آشفته). دیروز پیش از اعلام نتایج احراز صلاحیت ها!، تاجزاده و دکتر قادری در مناظره ای شرکت کردند و یکی دلایل خویش را برای شرکت و دیگری برای عدم شرکت در انتخابات برشمردند. و این مسأله شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات به معضلی برای ایرانیان تبدیل شده است. در ایران که بودم، شنیدم که صدا وسیما برنامه ای را ترتیب داده به نام "صندلی داغ"! (لابد هر کس بر آن نشسته برای همیشه ما تحتش خواهد سوخت)، و از جمله کسانی را که به این صندلی دعوت کرده بود "سرِ دارِ قالی باف" بوده است. بسیار برایم عجیب بود که پس از این برنامه می دیدم چه قدر این فرد برای بسیاری از مردم محبوب شده است. اگر چه بر سر این کاندیدای ارزشی، در میان اصولگرایان شکاف عمیقی افتاده است، اما در آن زمان گویا خود آنها نیز نمی دانستند که ممکن است چنین نتیجه ای به بار آید. اما منظورم از طرح این داستان این بود که بگویم چقدر مردم ما دید سطحی از سیاست دارند، و نگاهشان به مقوله سیاست و شخصیت های سیاسی با یک برنامه تلوزیونی و یا چرب زبانی (از نوع جوادی) تغییر می کند. و تا این سطح سیاست در جامعه ما مبنا باشد به طور حتم جامعه از زادن دموکراسی عقیم خواهد ماند. اما آیا واقعاً پس از هشت سال اصلاحات دولت خاتمی که راه به جایی نبرد، می توان دل به رئیس جمهوری دیگر بست به امید بهبودی اوضاع؟ امروزه بسیاری از ما به این نتیجه رسیده ایم که "ما نمی شنویم بوی خیر از این اوضاع"، و دموکراسی در کشور ما با این ساختار غیر ممکن است. اما تجربه عدم شرکت در انتخابات در گذشته نیز چندان شیرین نبوده است، و عملاً راه را برای ورود اقتدارگرایان به کرسی های قدرت سهلتر کرده است. تحریم نیز متأسفانه در ایران جواب نمی دهد و حاکمان جمهوری اسلامی دریافته اند که چگونه در غیاب مردم رأی تولید کنند و حمایت مردمی در خیابان ها برای خویش بتراشند. تنها یک راه باقی می ماند، و آن شرکت مشروط در انتخابات است به منظور جلوگیری از یک دست شدن حاکمیت و دچار چالش نمودن این نظام با رأی به کسانی که می توانند این چالش را ایجاد نمایند. دموکراسی در ایران تنها از طریق چالش و اصطکاک نیروها با یکدیگر به دست خواهد آمد. اگر حاکمیت یک دست(و نیز فرد یک دست!) دموکراسی آفرین بود، شیخ نشینان خلیج فارس باید منزه ترین دموکراسی ها را دارا بودند. همین اندک پیشرفتی که پس از دوم خرداد حاصل شد نتیجه حاکمیت دوگانه و اصطکاک نیروهای داخل نظام بود. اگر این بار رئیس جمهورِ اصلاح طلب بتواند با استفاده از قدرت خویش در بسیج نیروها و نهادهای مرجع، توازنی در مقابل نهادهای محافظه کار و نظامیان برقرار نماید، شاید به نتیجه ای بهتر از قبل دست یابد.