February 01, 2005

چشم انداز دموکراسی در خاورمیانه


انتخابات مناقشه برانگیز عراق دیروز در این کشور برگزار شد و نقطه عطفی را در تاریخ عراق و منطقه گشود.  بسیاری مشروعیت این انتخابات را به دلیل حضور نیروهای آمریکایی در این کشور و تحت اشغال بودن آن به چالش کشیده اند و از این رو آن را بی اعتبار می دانند.  اما واقعیت آن است که این انتخابات جدا از مشورعیتش به هر روی دورنمای آینده عراق را تا حدود زیادی روشن می کند.  همه ما بر این نکته واقفیم که آمریکا در حمله به عراق عرف های بین المللی را زیر پا نهاد و موجب به هدر رفتن سرمایه های مالی و جانی فراوانی گردید.  اما اکنون به نظر می رسد که عراقی ها بیش از دیگران به آینده  امیدوارند.  آنگونه که سرنگونی صدام در دراز مدت برای عراقی ها سودمند  خواهد بود برای آمریکاییان سودی نخواهد داشت.  ضربه ای که امریکا از حمله به عراق در عرصه داخلی و بین الملل متحمل شد و محتملاً در آینده نیز از عوارض آن مصون نخواهد ماند، به مراتب بیشتر از ضربه ای است که عراق متحمل شد.  اگر چه این روزها دوباره گفتگوی جنگ بالا گرفته و برخی نشریات و خبرگزاری ها از احتمال حمله آمریکا به ایران برای گسترش ایده های بلند پروازانه خود به بهانه گسترش دموکراسی بالا گرفته است، اما به گمان من تجربه آمریکا در عراق عامل بازدارنده ای برای عملی شدن این کار خواهد شد.


با این حال بسیار ضروری به نظر می رسد که نه تنها آمریکا، بلکه اروپا نیز برای کمک به نهادینه شدن دموکراسی در خاورمیانه فعالانه و هوشیارانه وارد عمل شوند.  اگر چه آمریکا و اروپا هر دو از روند دموکراسی در این منطقه نگران اند، اما متأسفانه نیت های اقتصادی پشت پرده موجب اختلاف نظر در سیاست های این دو نسبت به این منطقه شده است.  چنانچه آمریکا و اروپا برای تقسیم غنایم اقتصادی عراق با یکدیگر به توافق می رسیدند شاید روند پر هزینه کنونی به شکل معقول تری به نتیجه می رسید.  بدون شک اگر جهان غرب به طور کل امنیت خود و منطقه خاورمیانه را در نهادینه شدن دموکراسی در این کشورها می داند، باید بیش از پیش به مردم این کشورها اطمینان دهد که منافع دراز مدت آنها (و خویش) را قربانی مجادلات اقتصادی نخواهد کرد.  زیرا اگر به واقع به دموکراسی معتقدند نمی توانند به رأی و نظر مردم این منطقه بی اعتنا باشند.  در حال حاضر به نظر می رسد که اروپا تلاش می کند از خلأ اقتصادی ای که نبود آمریکا در ایران ایجاد کرده است نهایت استفاده را ببرد و با ایران از در مماشات برآید.  اگر آنها، چه اروپا و په آمریکا، در ادعای خویش در حمایت از دموکراسی صادق اند می باید پیش از مذاکره با دولت ها، به ندای مردم این کشورها گوش فرا دهند.

Comments

این آدرس را هم ببینید!
http://www.iraan.blogspot.com

Posted by: آدینه at March 18, 2005 07:06 AM, IP: 217.219.34.195

بحث خود را از دو منظر مردم و اقتصاد نهان در آن منطقه پیش برده بودی. آنچه که برای حکم رانان غربی در بازار خاورمیانه ارزشمند است، جنبه اقتصادی است و مجادلات دمکراسی خواهی برای آن منطقه چون ابزاری است که برای به پیش راندن همان مقاصد به کار گرفته اند. حال می خواهد این خواستگاه نهادینه شدن دمکراسی در منطقه از جانب اروپا باشد و یا آمریکا. سالها پیش یک نمونه تئاتر تلویزیونی در ایران نمایش داده شد که به نوعی به مجادلات دول اروپایی بر سر خاورمیانه در پایان جنگ اول جهانی پرداخته بود که از این گیر و دار اسراییل و بسیاری از کشورهای عربی فعلی از تکه پاره کردن دولت عثمانی به وجود آمدند. در آن نمایش هم هر کدام از کشورها از فرانسه و بریتانیا گرفته تا روسیه درگیر انقلاب، بیشتر بر سر منافع اقتصادی خود درگیر بودند تا استقلال برای آن کشورها. اینک نیز به شکلی دیگر تاریخ در حال تکرار است.
واقعیت جنگ های اخیر در افغانستان و عراق در پیش از یازده سپتامبر و یا دوره جدید حکومت محافظه کاران بر کاخ سفید نهفته است. پس به سادگی نمی توان واقعیت های اقتصادی (که برای دراز مدت طراحی شده اند) را نادیده گرفت.
اما اینکه ندای مردم، در این میانه و خصوصا در ایران چگونه است. باید به معیارهای دیگری نظر داشت. من نیز قبول ندارم که دخالت نیروهای خارجی منتج به ایجاد نظامی مردم سالار خواهد شد. کما اینکه دلیل حضور افغان ها در پای صندوق های رای، دستاورد جنگ غرب با طالبان نبوده است. (در این باره یکی از دست اندرکاران بنیاد آقاخان در بدخشان، اطلاعات جالبی را بیان می کرد.) و نیز آنچه که امروز در عراق در جریان است را باید پس از آرام تر شدن اوضاع تحلیل نمود که در این اواخر عراقی ها بحران های زیادی را پشت سر گذاشته اند.
اما اگر در ایران بهتر بنگریم، گزاره ها کمی فرق دارند (نه اینکه شرایط ایران فرق داشته باشد و یا مردم ایران متفاوت باشند.) نوع آن چیزی که در ایران در جریان است با حکومت صدام وپس از آن و یا طالبان تفاوت دارد.
در شرایط سیاسی فعلی ایران، خواسته های مردم با آنچه که در غرب از آن بیان می شود، تفاوت دارد، چنانکه دمکراسی خواهی هایشان نیز متفاوت است و نیز آنکه حاکمان فعلی نیز آشنایند به شگرد بازی شان و برای خود دکترینی را دارند.
این نوشته از یک کامنت معمولی بیشتر شد، شرمنده.

Posted by: سلیمان at February 2, 2005 03:52 AM, IP: 65.50.42.175

و ندای مردم در اين ميانه چيست؟ چطور می‌توانند به ندای مردم گوش بدهند؟ منظورم اين است که گيريم که شنيدند، چه کار بايد بکنند؟ با کدام قانون و ضابطه بايد کار بکنند؟ به عبارت ديگر ماجرای اصلی در خود ايران است که اتفاق می‌افتد. نمی‌توان به اروپا يا آمريکا گفت که برای ملت و دولت ما چه کار بايد بکنيد و چه کار نبايد بکنيد. نهايتاً می‌توانيم بگوييم که به عنوان ايرانی اين کار يا آن کار شما را قبول نداريم. اما مسأله‌ی اصلی ما هستيم با حاکمان‌مان. کسی از بيرون نمی‌توان کاری بکند، مگر با زور. زور هم که تکليف‌اش روشن است. ما هم که نبايد دنبال صدق يا کذب ادعای آمريکا يا اروپا باشيم. مشکل اصلی ما هنوز حل نشده است. هنوز گرفتار همان گره‌های کور قبلی هستيم.

Posted by: داريوش at February 1, 2005 05:28 PM, IP: 212.106.106.75
Post a comment









Remember personal info?