همانگونه که برخی صاحب نظران مانند برنارد لوئیس متذکر شده اند، در تفکر ما مسلمانان عدالت گفتمان غالب سیاسی بوده است، و در غرب آزادی. اگر به تاریخ و سنت های فرهنگی اسلام و خصوصاً شیعیان یا ایرانیان بنگریم، خواهیم دید که بزرگترین و مهمترین خصیصه ای که برای حکام اسلامی بر شمرده شده عدالت بوده است. علی ابن ابی طالب به عنوان اسوه عدالت برای حاکمان و خصوصاً حکومت جمهوری اسلامی زبانزد بوده است. اما اگر تنها به تیتر اخبار این چند روز در ایران و انگلیس بنگریم، تفاوت عدالت اسلامی از نوع ایرانی آن و عدالت غربی و یا انگلیسی را خواهیم فهمید. از طرفی در ایران گروهی نویسنده و دست اندرکار وبلاگ های سیاسی برای مدت مدیدی در زندان های انفرادی نگاه داشته شده اند و سپس اعتراف نامه و یا به بیان بهتر توبه نامه های آنچنانی نوشته اند و به گناه نکرده اعتراف کرده اند؛ و از طرف دیگر وزیر کشور انگلیس به دلیل اعمال نفوذ در صدور ویزا (مطابق قانون، اما سریع تر از دیگران) برای پرستار بچه معشوقه اش مجبور به استعفا می شود! فاصله میان این عدالت با آن عدالت را باید با مقیاس نوری سنجید که: "میان ماه من تا ماه گردون/ تفاوت از زمین تا آسمان است".
man baraye porseshe mehr be shoma morajee kardam plz manorahnamayi konid
mer30
سلام لطفا اگر کسی مقاله هایی راجع به عدالت را دارا برایم بفرستد. ممنون می شوم
Posted by: ایرج at February 15, 2006 08:51 PM, IP: 217.218.235.210سلام
من دنبال مقاله هایی راجع به جایگاه عدالت در اسلام هستم. امیدوارم شما بتوانید به من کمک کنید.
باتشکر وانیا زمانی
سلام مطالبتون راجع به عدالت بد نیست ولی بهتر نیست که عدالت را با آزادی یکی کنید ونتیجه اش را هم ببینید
با تشکر
سلام:
راستش من دنبال مقاله هايي در مورد عدل و عدالت در اسلام هستم مي تونم به كمك شما اميدوار باشم؟
امیدوارم عدالت تنها در زمینه ی آلودگی هوا یکسان تقسیم شود . یعنی هوای آلوده را به طور مساوی بین همه تقسیم کنیم.
Posted by: ئخاشئئشی at December 31, 2005 05:47 PM, IP: 217.146.212.2SALLAM
adalat dar keshvar ma jayie nadarad.
Posted by: parizad at December 28, 2005 03:15 PM, IP: 85.198.1.66با عرض سلام .من هم دنبال مقاله هایی در مورد عدالت در مورداسلام هستم{لطفآ مرا کمک کنید} تشکر
Posted by: parizad at December 28, 2005 02:18 PM, IP: 85.198.1.66من سهيل .ا هستم
ما بايد با تمام قوا تلاش كنيم تا عدالت در جا معه بييايد.
متشكرم
Posted by: soheil at December 21, 2005 09:57 AM, IP: 217.219.169.172به نظر منم عدالت زيباست مخصوص. اگر به خوبي رعايت شود
Posted by: soheil at December 21, 2005 09:53 AM, IP: 217.219.169.172سلام
راستش من دنبال مقاله هايي در مورد عدل و عدالت در اسلام هستم مي تونم به كمك شما اميدوار باشم؟
منتظرم
این سایت خودش بی عدالتی است
Posted by: شیذر at November 29, 2005 11:39 AM, IP: 80.253.134.46کريم عزيز
چند ايراد اساسی در اين نوع نگاه به آزادی و عدالت وجود دارد. نخست اينکه مقايسهات ميان ايران و انگليس مقايسهای افراطی و شتابزده است. اگر بخواهيم همين انگليس را با کشوری مثل هلند مقايسه کنيم میبينيم که سياست راستگراهای هلند فاقد عنصر انديشه و تئوریپردازی استوار است. لذا اگر قرار است مقايسهای بکنيم، بايد هر چيزی را در بستر متناسب و مربوط خودش بسنجيم. در نظر گرفتن شرايط و بسترهای يک موضوع مطلقاً به معنای چشم فروبستن بر معايب آن يا توجيه کردن خطايای آن نيست. امعان نظر به ابعاد مختلف يک موضوع زيربنای رسيدن به درکی صحيح و روشن از وضعيت آن است. در نتيجهی مقايسهی انگليس و ايران مقايسهای بسيار دور از انتظار و نامعقول است. نظام سياسی ايران کجا و نظام سياسی انگليس کجا؟ پيشينههای فکری و عقلانی تئوریهای سياست در بريتانيا کجا و بیپيشينهگی تئوریهای سياسی و حکومتی در ايران کجا؟
نکتهی ديگر اينکه عدالت اسلامی و عدالت غير اسلامی از ديد من امری يکسره بیمعنا و تهی است ولو دولتمردان اسلامی بخواهند مدام از آن دم بزنند. عدالت، مانند حقوق بشر، موضوعی فراگير و ماورای شرايط منطقهای است. کلی بودن و فراگير بودن عدالت در سايهی تئوریهای پرداخته شده در باب آن قابل ادراک است. لذا نبايد الگوی عدالت فرمايشی و نسخهپيچی شدهی حکومتهای ايدئولوژيک که در قالب اعتقاد دينی و با گروگان گرفتن و مصادرهی سيرهی اوليای سلف در ايران جاری است، معيار داوری ما دربارهی چيزی باشد که «عدالت اسلامی» اش ناميدهای. عدالت، عدالت است. بدون هيچ پيشوند و پسوند. لذا عدالت انگليسی و عدالت آمريکايی هم بیمعنا است. اين حد نظری و تئوريک بحث بود. البته در مقام عمل، تفاوتها بسيار است که به آن اشارهای مختصر کردهای.
در باب گفتمان غالب مسلمين و غرب در عرصهی سياست، بحث چندانی ندارم، الا اينکه دکتر سروش در سالهای اخير بحثهای مفصلی در باب تقدم و تأخر مفاهيم عدالت و آزادی در نزد مسلمين و مخصوصاً ايرانيان طرح کرده است و از ديد من برنارد لويیس متأسفانه در فهم مسأله قاصر بوده است و بسياری از قضايا را يا يکجانبه داوری کرده است و يا مغرضانه. لذا با آن سوابق و آن نوع استدلالی که لويس مخصوصاً در «آيا چه خطا رفت» دارد، نمیتوان به قضاوت و داوری او اعتنا و اعتماد چندانی کرد. ماجرای وبلاگنويسان و اعترافنامهها و توبهنامهها هم باز بنا به همان اشارهای که پيشتر کردم، نمیتواند ربطی به غلبهی گفتمان عدالت نزد مسلمين داشته باشد. تنها چيزی که میتوان گفت اين است که عدالتی که نظام حکومتی ايران از آن دم میزند چنين شده است. نمیتوان يک دستگاه قضايی را که استقلال آن در گرد و غبار جنجال و غوغا گم شده است، معيار عدالت يا اسلاميت شمرد. در يادداشت کوتاهات آنچه مستتر است به اعتقاد من يک نکته است که خواننده ناخودآگاه به سوی آن سوق داده میشود: اسلام و جمهوری اسلامی يکی انگاشته شده است؛ چنانکه بسياری بن لادن و اسلام را يکی میگيرند. چنانکه هلندیها مراکشيان و اسلام را يکی میگيرند. چنانکه در بسياری از همين کشورهای اروپايي، ايرانی و مسلمان را يکی میگيرند! در روزگاری که غلبه و سيطرهی رسانهای در دست غربيان است، احتياط بسيار بايد کرد که نهايتاً همان حرفی را که غولهای رسانهای غرب میخواهند به ما بخورانند ما نزنيم.
Posted by: داريوش at December 17, 2004 05:19 PM, IP: 212.106.106.4سلام.
موضوع را خوب مطرح کردهايد. به نظرم در اين بين کسانی هم هستند که اين فاصله را زياد میکنند: آنان که بر روی تفکرّات از رده خارج پای میفشارند.