October 21, 2004

روحیه درماندگی ایرانیان

صاحب سیبستان مطلبی تحت عنوان "رویاهای هسته ای ما ایرانیان" نوشته است که در ضمن مطالعه آن نکاتی به ذهنم رسید.  کاملاً موافقم که ما ایرانیان رویاهایی غیر واقع بینیانه در رابطه با خود داریم و تاریخ گذشته خود را سرچشمه فرهنگ و دانش جهانیان می دانیم. اما متأسفانه یا خوشبختانه در این یکی دو دهه گذشته مقدار زیادی از این هواهای سودایی از سر ملت خارج شده است.  امروزه نام ایرانی در جهان به هیچ عنوان نام پر آوازه ای نیست و بسیاری از ایرانیان خارج از وطن در بسیاری از مواقع ترجیح می دهند ملیت خویش را پنهان کنند تا خود را از بسیاری از عوارض ایرانی بودن برهانند.  این امر خود را در شکلهای گوناگون در جامعه ایران نیز بروز می دهد.  در ایران اما کسی نمی تواند هویت ایرانی خویش را پنهان کند، بنابراین سعی می کند به خیالبافی بپردازد و یا کوچکترین موفقیت اش را بزرگ جلوه دهد و حول محور آن شادمانی بیش از حد نماید.  به همین نمونه شادی های خیابانی بعد از مسابقات فوتبال نگاه کنید و ببنید که ملت ما، خصوصاً جوانان چقدر از این که نام ایران در موقعیتی متفاوت با شیوه معمول در دنیا مطرح شود لذت می برند و خوشحال می شوند.  مسأله تکنولوژی اتمی نیز برای بعضی چنین حکمی را پیدا کرده است.  تنها ساده دلان و خوش خیالان گمان می کنند که دستیابی به تکنولوژی اتمی برای ایران یک افتخار است و کشورهای غربی و یا آمریکا می خواهند آن را از ما دریغ کنند.  واقعیت امر این است که ما با یک هزینه نجومی به یک تکنولوژی اتمی قراضه و عقب مانده دست پیدا می کنیم که نتیجه آن سودآوری و یا صرفه جویی در دارایی ملت نیست، بلکه تضمینی است برای ادامه حیات یک حکومت غیر دموکراتیک که می خواهد از ایران یک کره شمالی دیگر بسازد.  تکنولوژی اتمی حق مردم ایران است، اما این حق بهتر است زمانی تحقق یابد که ایرانیان به حق اولی تر خویش یعنی حکومتی دموکراتیک برسند.


نکته دیگری که به نظر می رسد حاکی از درماندگی جامعه ایرانیان باشد ظهور امام های زمان و یا مهدی های دروغین است که از گوشه و کنار ایران سر درمی آورند.  بعد از فرونشستن فتنه اهورا مزدای هخامنشی، این بار یک بازنشسته ارتش در اقلید فارس علم مهدویت برافراشته است.  ظهور چنین پدیده هایی بیش از آنکه مولود فرصت طلبی و یا ماجراجویی افراد باشد حاوی پیامی اجتماعی-سیاسی است.  اگر پیشینه این پدیده را در تاریخ ایران مطالعه کنیم درمی یابیم که هر گاه که جامعه ایرانی آبستن تحولات اجتماعی-سیاسی بوده است پدیده ظهور مدعیان مهدویت شدت گرفته است.  در تاریخ می خوانیم که چگونه بعد از حمله مغولان به ایران از جای جای مناطق ایران جنبش هایی نظیر سربداران، مشعشعه و مهمتر از همه صفویان با استفاده از این پدیده بپا خاستند و سرانجام سرمنشأ تأثیری شگرف در تاریخ ایران گردیدند.  در تاریخ مشروطه نیز عناصری با تفکرات وابسته به اندیشه های محمد علی باب که از مدعیان مهدویت بود نقش به سزایی داشتند.  در انقلاب سال پنجاه و هفت نیز بدون شک این تفکر تحت تأثیر مرحوم شریعتی بسیار زنده شده بود و مردم به خمینی همچون منجیی می نگریستند که برای آزادی آنان آمده بود و به همین دلیل تصویر او را بر ماه می دیدند.  دور از واقعیت نخواهد بود اگر چنین تحولاتی را در آینده نزدیک ایران پیش بینی نماییم.

Comments

امروز گپی داشتم با يکی از ملکوتيان و اشاره به وبلاگ تو داشت که شده‌ است سراسر مسايل سياسی که بيشتر حال و هوای ژورناليسم احساسی را دارد. چون او نظری در وبلاگ‌ات ننهاده است، من می‌نويسم. سزاوارتر آن است که اندکی دامن از گرداب احساسات و سياست‌زدگی که همه گرفتار آن هستيم بيرون بکشی و به زبان و بيان خود وبلاگ‌نويسی کنی به معنای اخص و حال که زمان و مجال بيشتری داری، درباره‌ی چيزهايی بنويسی که می‌دانم دانش‌اش را خوب داری. بحث‌های جدی و مهمی در حوزه‌ی ادبيات مطرح است که جای آن‌ها هنوز خالی است.

Posted by: داريوش at October 25, 2004 05:19 PM, IP: 212.42.167.15

اولا:
از انکه به سراغ آمده بودی ممنون و از آنکه گفته بودی آنها ماشین نوشته اند نه دست نوشته، بگویم که من دست نوشته هایم را ماشین می کنم که پیشتر ها، همان اوایل مختصرا در باره آنها نوشته بودم در همان سراچه.
ثانیا:
از بحث تکنولوژی هسته ای که بگذریم(کماینکه ریشه هواخواهی های مردم را نه در تفنن و خوش خیالی مردمان آن سامان (که هنوز خود جزوی از آنان هستم.) که ریشه آنان را در مسایل اجتماعی می دانم. همانطور که خودت هم گفته بودی. و آن بر گرفته از همان غرور سرکوب شده آنان است. که همیشه با واژه ها به بازی گرفته شده اند و از ما آدمیان بسیار چیزها دریغ شده است و از همان رو است که هر کدام به نوعی دایی جان ناپلئون خویش شده ایم و این نه تنها خاص ایرانی ها باشد که در بسیاری از ملت های شرق میانه این حکایات دیده می شود و به گمانم به نوعی مردم چین و هند خود را محکم تر از دیگران نگاه داشته اند. که این نیز بماند.
اما آنجایی را که نوشته بودی بسیاری از ایرانیان ساکن در خارج، بعضی هواها از دماغ شان خارج شده تا بدانجا که از آن ور بام افتاده و ملیت خود را برای سالم ماندن در پستوی خانه هایشان گذاشته اند باید بگویم در دیزباد مثلی داشتیم که می گفت کرم درخت از خود درخت است. (شاید در سایر مناطق این مثل باشد که من نمی دانم.) بهر حال نه می خواهم بگویم که از سایرین سرتریم که ما هم دو پا داریم و دو گوش مانند سایر اقوام و نه این که پست تریم که بخواهیم آن را پنهان نماییم. ( همانطور که گفته بودی و بسیار کسان که در اینجا دیده ام بخواهیم حتی با تغییر نام خود بپوشانیم تمام آن چه را که داشته و نداشته ایم.)
بهر حالت، از منظر من ،تکنولوژی هسته ای در ایران و عقبه اش را هم پیش از آنکه به پیش داوری بنشینم باید ببینم که پشت این قضایا چه چیز در گذر است. آیا بریتانیا به راحتی حاضر خواهد شد از منافعی که همینک از حوزه نفت پارس با خود می برد دل کنده و ایران عزیزش را در معرض سازمان امنیت قرار دهد و یا فرانسه با آن قراردادهای رنگینی که از قبل توتال بسته است و ایضا آلمان که بسیاری از صنایع کلیدی ایران را گربه رقصان دارد. در این میان سر آمریکا بی کلاه مانده که او هم بعد از قضایای افغانستان و عراق به دهانش مزه کرده است که بماند دیگر نمی خواهد برای منطقه ژاندارم مشخص کند که حتی از عربستان هم روی خوش ندیده است در این ایام اخیر(که سناریو جدایی آنجا را پیشتر ها کشیده بوده است).
در همه اینها، بوی چیز دیگری به مشام می رسد که در ماههای اخیر سرمایه گذاران بسیاری به سمت ایران هجوم برده اند و از یاد نبریم که هیچ سرمایه گذاری حاضر در مخاطره افکندن اموال خود نیست.

ثالثا:
بحث اهورا و مهدی از همان جایی آب می خورد که از بسیاری چیزها ماایرانیان محروم بوده ایم که از آن جمله نعمت سواد است. (در جایی دولت آبادی می گفت که 80 درصد ما ایرانیان بیسواد هستیم نه از آن بابت که نتوانیم بخوانیم...) که البته این گونه بیسوادی را من در میان مردمان ملیت های دیگر هم دیده ام از جمله آمریکاییان و .... (یک گروه آمریکایی متعصب کاتولیک خشکه دماغ در یوتا هستند که سخت پشتیبان اسراییل هستند چرا که باور دارند مسیح دوباره در هنگامی ظهور خواهد کرد که قوم یهود بر همه جا حکم براند. و به همین لحاظ اصلا از دمکرات ها خوششان نمی آید، این گروه جمعیت کوچکی نیستند که در حوزه داخلی هر دو حزب سخت در پی به دست اوردن رای آنها هستند.) اینها همه به خاطر آن دسته از مذاهبی است که نافشان به آسمان ها گره خورده است و ...

زیاد گفتم، ببخش از تمام زیاده گویی ها که دوباره از اینکه بر من منتی گذاشته بودی و از بابت قدم رنجه ات فراوان شاکرم.
باقی بقای تو و بهشتت.

پ.ن.
راستی خواندی آنچه را که از یهن دیده بودم. بسیار زیباست و ...

Posted by: سلیمان at October 25, 2004 02:41 AM, IP: 65.50.42.175