با نزديک تر شدن به انتخابات رياست جمهوري صف بندي هاي گروه هاي سياسي نمايان تر مي شود. بدون شک انتخابات رياست جمهوري پيش رو يکي از سرنوشت سازترين انتخابات در اين دو دهه خواهد بود. از يک طرف فاصله اپوزيسيون با اصلاح طلبان داخل حکومت کمتر شده است، و از طرف ديگر اختلافات اقليت حاکم تحت عنوان جناح راست در حال تشديد شدن است. محافظه کاران که در گذشته در برابر رقيبان اصلاح طلب خود متحد مي نمودند، کم کم بر سر تکه اي بيشتر از قدرت آشفته تر مي شوند. دوران هشت ساله رياست جمهوري خاتمي به رهبر آموخت که بايد بيشتر از قبل در گزينش مهره هاي نظام دقت کند. رهبر در پي آن است که با رام نمودن مرکب رياست جمهوري با سپردن آن به راکباني مطيع و منقاد، شوکت پادشاهي را نسق دهد و فرياد لمن الملک سر دهد. اما حاجبان و پرده داران او نيز از اين انديشه شادمان نيستند. رفسنجاني که به قول بيهقي، روزگار گربزي چنو به ياد ندارد براي کرسي رياست جمهوري چنگ و دندان به سوهان مي کشد. او نيز از تمرکز بيش از حد تدبير امور در بيت رهبري خوشحال به نظر نمي رسد. فراموش نکنيم که حمايت او از خاتمي در هشت سال پيش به همين منظور بود. اگر چه ظاهراً با خامنه اي مخالفتي نمي کند اما او به طور حتم سهم کمتري از خامنه اي در قدرت براي خويش قائل نيست. بسياري از محافظه کاران و بعضي از اصلاح طلبان گمان مي کنند آمدن رفسنجاني مي تواند به منوپولي خامنه اي در ادراه حکومت خاتمه دهد. البته بايد گفت که بسياري از مردم ممکن است او را حتي به موسوي نيز ترجيح دهند. چون موسوي در تفکر بسياري از مردم نماينده اصولگرايي دهه شصت است. اما به طور حتم با آمدن رفسنجاني راه دموکراسي براي ايران بسيار دورتر خواهد شد. مسلماً رفسنجاني و خامنه اي بر سر تفسيم غنائم قدرت با يکديگر به توافق خواهند رسيد و اين مردم خواهند بود که زيان خواهند ديد. موفقيت و يا عدم موفقيت اين دو در گرو عملکرد اصلاح طلبان و اپوزيسيون خواهد بود که چقدر ابتکار عمل را به دست گيرند. در هر حال جنگ تعيين کننده اي در پيش رو خواهيم داشت.