گزارش بی بی سی را در رابطه با زندگی جوانان شهر تهران می خواندم. "تهران پارتی" نام مقاله ای است از پونه قدوسی که مدتی را در تهران با جوانان گذرانده است و سعی کرده کشف کند چطور جوانان در جمهوری اسلامی زندگی را سر می کنند. شاید برای بسیاری از غربیان قدری تعجب برانگیز باشد وقتی این گزارش مستند را با داده های سیاسی میدیا در غرب مقایسه می کنند. اما واقعیت این است که تصور غالب اروپاییان از ایران و ایرانی چیزی متفاوت با آنچه چهره های سیاسی ایران ارائه میدهند نیست. یادم می آید زمانی که تازه به لندن آمده بودم برای چند هفته ای در یک خوابگاه دانشجویی در ماربل آرچ زندگی می کردم. افراد مختلف از ملیتهای مختلف در آنجا بودند. بیش از هر چیز هراسم از این بود که کسی از ملیت من بپرسد. یادم می آید یک بار یک تایوانی که رفتار دوستانه تری داشت از من پرسید اهل کجا هستم. وقتی گفتم ایرانی ام, چشمانش از حدقه درآمد. دستش را به طرف صورتش برد به نشانه این که پس ریشم کو. برایش توضیح دادم که ایرانی آن کسی نیست که تو بر صفحه تلوزیون دیده ای که مرگ بر این و آن می گوید.
زمانی که القاعده (یا هر دیوانه دیگری) در یازده سپتامبر به دوقلوهای تجارت جهانی حمله کردند من در همین خوابگاه بودم. نزدیک ظهر بود که از اتاقم بیرون آمدم -نمی دانم به چه منظوری-. وقتی نزدیک دفتر خوابگاه رسیدم, جنی ,مسئول دفتر که دختر مهربانی هم بود تا چشمش به من افتاد گفت: کریم شنیدی تروریستها به آمریکا حمله کردند؟ گفتم نه. گفت میتوانی الآن در اخبار تی وی ببینی. با خودم فکر کردم که چه دلیلی داشت این خبر را به من بدهد. روزانه هزار چیز اتفاق می افتد ولی هیچ وقت این دختر انگلیسی لازم نمی بیند که این خبرها را به من بگوید. تنها رابطه ای که بین این خبر و من وجود داشت ایرانی بودن من بود که خواه نا خواه وصله تروریست بودن را با خود به همراه دارد.